گل پسری13-14-15 آذر 1392
گل پسر قشنگم سلاام . این هفته که گذشت هفته خوبی بود و توش کلی بهمون خوش گذشت. روز چهارشنبه بعد از سر کارم اومدم دنبالت خونه مامیی اینا و من و شما کلی تا سر خیابون با هم پیاده روی کردیم و از اونجایی که عاشق اتوبوسی یک ایستگاه سوار اتوبوس شدیم و رسیدیم به کلبه شادی. هوووورااا البته اولش انگار که خیلی خوشت نیومد ولی یک دوری که زدیم کلییی از اونجا خوشت اومد و دو ساعت تمام توش بازی کردی تا بابایی که کارش این شبا دیر تموم می شه تموم شد و اومد دنبالمون و رفتیم خونهه. خلاصه که عسلکم اینقدر بازی کردی و خسته بودی که بیهوش خوابیدی:)




فردای اون روز هم که یک برف خوشگلی میبارید و بابایی هم سر کار رفته بود زنگ زدیم به خاله زینب و دو تا گل پسراش احسان و آرمان که بیان پیشمون. و خلاصه که اون روزم کلیییی بهمون خوش گذشت من و خاله زینب دوستای خیلی قدیمی دبیرستانی هستیم که اینقدر دوستیمون خوب بود که خانوادگی شد و مامانامونم با هم دوست کردیم و کلا همه خانوادمون الان با هم دوستن . اون روز هم شما کلی با احسان و آرمان بازی کردین و خلاصه که کلی خوش گذشت و دوسشون داشتی. شبش هم رفتیم دیدن مامان مریم که از کربلا اومده بودن و مامان مریم برات از اونجا یک چکمه خوشگل اوردن .




روز جمعه قرار بود بریم کوه ولی چون بارندگی زیاد بود ترسیدیم که ببریمت کوه و سردت بشه و خلاصه برات خوب نباشه این بود که با بابایی بردیمت پارک لاله و بعدشم رفتیم رستوران و نهار خوردیم عصرشم مامان مریم و بردیم خرید چون شبش داشتن می رفتن لبنان پیش عمه سارا که داره یک نینی ناز ناز دنیا مییاره








گل پسری13-14-15 آذر 1392
